احمد مجد الاسلام كرمانى

357

سفرنامه كلات ( فارسى )

و به آنها گفتم سه تومان و شش قران اجرت مخابرات و بيست تومان هم انعام سرهنگ بر عهده شماها است بىچاره‌ها آن را هم قبول كردند و رفتند و بعد از سه روز پول نقد آوردند و ششصد تومان نقدا تسليم حاكم و بيست و سه تومان و شش قران تسليم سرهنگ نموده ، اسناد تفريق‌نامه گرفتند ، هركدام به منازل خود مراجعت كردند و منتى از ما بر گردن حاكم ماند ، و ديگر تا ما در كلات بوديم در جزئى و كلى امور حكومتى بدون مشورت با بنده اقدامى نميكرد ولى بخواست خداوند طولى نكشيد كه اسباب استخلاص ما فراهم آمد و البته خدا راضى نخواهد شد فكر ثابت و تدبير صائب بنده در اين امور جزئيه صرف شود و حال آنكه ممكن است هزار قسم مطالب عمده و مسائل مهمه عاليه را بقوه فكر اصلاح كنم ، بارى حالا كه نديم باشى خان حاكم شده‌ايم ، چه خيالى است باز بهتر از محبس آصف الدوله است باز هرچه باشد آدم نجيب دين‌دارى است ، باز هرچه باشد از ما احترام مىكند شام و نهار ما بسيار منظم است ، اگر هوا گرم نبود كه واقعا خوش ميگذشت اما بيچاره چه ميتواند بكند ، خيال ما را چگونه ميتواند آرام نمايد و بچه وسيله ما را از فكر بچه‌هامان بيرون كند و بكدام اسباب ميتواند آن‌همه نقشه‌هاى ما را كه على الحساب بدست عين الدوله خراب شده آباد كند . بارى همين قدر هست كه حاكم خيال ندارد ما را اذيت كند ، بلكه دلش ميخواهد ما را خوشوقت و شادكام داشته باشد ، حتى آنكه گاهى براى ما قصه‌هاى عوامانه ميگويد و مسخره‌بازى در ميآورد كه ما را بخنداند ، عيالش هم به قدر قوه كوشش دارد كه غذاى خوب بما بدهد ، اما چه كند كه در كلات هيچ چيز پيدا نمىشود بلى گاهى بادنجان از شهر يا اطراف ميآورند و آن روز روز نوروز ما است . اگرچه شرح حوادث داخلى كلات كم‌كم طولانى شد ولى انصاف نيست از محاكمات اتفاقيه در آنجا را بسكوت بگذرانيم بلكه بهتر اين است كه اين مبحث